ای صاحب فال! تو مبتلای دوْری! مبتلای رفتن و نرسیدن! مبتلای چرخیدن زیتون. چرخیدن خورشید. چرخیدن یک لکه ابر در آسمان. چرخیدن زمین. و چرخیدن تخم بی‌کسی در لانه‌ی کرکس. مبتلای جذبه‌‌ی رمانس‌های سرگردان که مثل حباب‌های سرخوش جست و خیز می‌کنند بر فراز برکه‌‌ ای که سایه‌ شاخی خمیده، بر آن تاب می‌خورد. این یعنی هجرت، انتخاب خوبی نیست. تو مسافر قطبی. قطب سکون. قطب مراقبه. قطب مدور غم‌های ژرف. ای صاحب فال! بدان و آگاه باش و بچرخ